به گزارش خبرگزاری ایسنا، هیئت داوران بخش داستان بلند و رمان» دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آلاحمد، اسامی ۶ نامزد راهیافته به مرحله نهایی این بخش را اعلام کرد.
این آثار به ترتیب الفبا نام آثار عبارتند از:
بیکرانگی به قلم مهدی ابراهیمی لامع» از نشر نیماژ
دور زدن در خیابان یکطرفه به قلم محمدرضا مرزوقی» از نشر ثالث
روزها و رویاها به قلم پیام یزدانجو» از نشر چشمه
فوران به قلم قباد آذرآیین» از انتشارات هیلا
ما را با برف نوشتهاند به قلم نسیم توسلی» از انتشارات آگه
وضعیت بیعاری به قلم حامد جلالی» از انتشارات شهرستان ادب
این ۶ اثر به داوری شهریار عباسی»، هادی خورشاهیان» و احسان رضایی» به مرحله نهایی داوری دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آلاحمد راه پیدا کردهاند.
- دوست خوب از بهترین نعمتهای دنیاست. می توان در حضور او دنیا را برای خویش شیرین تر و دلپذیرتر کرد. می توان در شکست ها از او کمک گرفت و در پیروزی ها تجربه ی بهتری از شادی ها داشت و آنها را ماندگارتر کرد. در حضور یک دوست خوب می توان انسانی تر به قضایا فکر کرد و ضعف ها را دید و آنها را برطرف کرد. دوست خوب نعمتی است که راه را برای خوشبختی و پیروزی آدم باز می کند. انسان را شادتر می کند و به آگاهی و تجربه های مادی و معنوی ا می افزاید.
- داشتن دوست بد یکی از بدترین رخدادهای ممکن زندگی است. در حضور دوست بد (که می پنداریم خوب است)، بی آنکه خود بفهمیم مسیر شکست های گوناگون برایمان هموار می شود، معمولا در حضور او ارزش های اخلاقی و انسانی کم رنگ و نادیده گرفته می شود، آدم به نتیجه ی مطلوب نمی رسد و در نهایت زمانی که به پشت سرش نگاه می کند چیزی جز تباهی و ویرانی و پشیمانی نمی بیند. در واقع داشتن دوست بد یکی از بدترین رخدادهایی است که می تواند در طول زندگی گریبانگیر آدم ها شود.
- من بهترین اوقات و بیشترین خوبی ها و پیشرفت های زندگی ام را مدیون دوستان و آدم های خوب هستم. و نیز بدترین اوقات و بیشترین شکست ها و پشیمانی های زندگی ام را به خاطر حضور در جمع دوستان و آدم های بد تجربه کرده ام.
- در انتخاب دوست دقت کنیم. گاهی مسیر زندگی ما تنها به خاطر انتخاب یک دوست بد سال ها و خدای ناکرده همه ی عمر به باد می رود (برعکس این قضیه هم صدق می کند). من خودم نمونه های این حرف ها را به چشم از نزدیک دیده ام و هنوز دارم می بینم. از من و شماهایی که خوبید این بلاها دور باد.
- تا چند دهه پیش بیشتر آنهایی که ناشر کتاب می شدند، خودشان به کتاب و کتابخوانی و ادبیات علاقه مند بودند و بیزینس کردن را مرحله ای بعد از ادبیات می دانستند. حالا ولی اغلب ناشرها خودشان به کتاب و کتابخوانی و ادبیات علاقه ی چندانی ندارند و بیزینس کردن را مقدم بر ادبیات می دانند.
- تا چند دهه پیش نویسندگان، نوشتن یک اثر خوب و ادبی و تاثیرگذار را به شهرت و معروفیت ترجیح می دادند، حالا ولی اغلب نویسندگان کتاب چاپ می کنند تا به شهرت و معروفیت زودهنگام برسند.
- تا چند دهه پیش ناشرها با کمترین امکانات بهترین ویراستاری و صفحه بندی و جلد کتاب را ارائه می دادند، حالا ولی با پیشرفت شگفت انگیز تکنولوژی و آسان تر شدن روش های چاپ کتاب، خیلی از ناشرها ویراستاری، نمونه خوانی و صفحه بندی را از لیست کارهاشان حذف کرده اند.
- تا چند دهه پیش اغلب نویسندگان با تاریخ، هنر و ادبیات ایران زمین به حد نیاز آشنایی داشتند، حالا ولی اغلب نویسندگان با تاریخ، هنر و ادبیات ایران زمین بیگانه اند و تمایلی به آشنا شدن با آن ندارند.
- تا چند دهه پیش مخاطبان و خوانندگان کتاب، کتاب می خواندند تا در کنار لذت بردن از متن چیزی یاد بگیرند و به اندوخته های خود بیفزایند، حالا ولی مد شده است که خوانندگان، کتاب را نه برای خواندن که برای نقد کردن، پز دادن و پست گذاشتن توی اینستاگرام می خوانند و کاری به لذت بردن از متن و یاد گرفتن ندارند.
- تا چند دهه پیش کتاب در اذهان عام و خاص موجود زنده ای بود که نمی شد از نظر مادی و معنوی قیمتی بر آن گذاشت، حالا ولی کتاب صرفا به هیبت کالایی بی روح و تجاری درآمده است که می شود با چند اسکناس هزار تومانی آن را ارزش گذاری کرد.
درباره این سایت